|
✍️مردی رابعه را گفت: یعنی توبه از جانب او داده می شود تا از جانب ما انجام شود. 📚رساله قشیریه،باب توبه @sufismlibray
💠 قطعه ای از یک کتاب: 📘 کشکول شیخ بهایی ¤ لذا نبايد بر حمد و ثنای مردم اعتنا كرد و جز از خداوند نبايد ازكسی ترسيد. 📚کتابخانه تصوف و عرفان مفروش خویش ارزان که تو بس گران بهایی... - مولانا
💠 داستانها و پیامهای نظامی ¤ نویسنده در ابتدا، انگیزه و هدفش را • معرفی گنجینه عظیم فرهنگ ایرانی که سرشار از معارف و حکمت و علم و عرفان است به جوانان و همه کسانی که با ادب عرفانی فارسی آشنایی تخصصی ندارند ولی قلبا با آن مأنوس هستند، تا بتوانند با استفاده از آن به خود گنجینه دست یابند و از آن بهرههای معنوی برند و سرمایه معرفت زندگی سازند. بنابراین داستانها و پیامهای این گنجینههای عظیم فرهنگی ¤ در اینجا از کتاب کلیات حکیم نظامی گنجوی، به تصحیح استاد وحید دستگردی، استفاده شده، بدین ترتیب که: • از کتاب اول، مخزنالاسرار، داستانهای کوتاه این کتاب توسط انتشارات حقیقت در سال ۱۳۸۵ در ۲۷۱ صفحه چاپ شده است.
یوسفِ مصری را دوستی از سفر رسید. #فیه_ما_فیه @sufismlibrary عطار مراحل هفتگانه ای را برای سير و سلوك و طلب حقيقت و رسيدن به درجات عاليه خود سازی تا آگاهی كامل و رسيدن به ديدار روی دوست در نظر گرفته است: ۱. طلب اين هفت وادی در منطق الطير به این شکل بیان شده: گفت ما را هفت وادی در ره است #عطار @sufismlibrary
در آن ساعت که خواهند این و آن مرد چو رخت از مملکت بربست خواهی طریق درویشان ذکرست و شکر و خدمت و طاعت و ایثار و قناعت و توحید و توکل و تسلیم و تحمل. هر که بدین صفتها که گفتم موصوفست به حقیقت درویشست و گر در قباست.اما هرزه گردی بی نماز هوا پرست هوس باز که روزها به شب آرد در بند شهوت و شبها روز کند در خواب غفلت و بخورد هر چه در میان آید و بگوید هر چه بر زبان آید رندست و گر در عباست. ای درونت برهنه از تقوا پرده هفت رنگ در مگذار *جیش: لشگر #گلستان
هر جا که باشی و در هر حال که باشی جهد کن تا محب باشی و عاشق باشی. و چون محبت ملک تو شد، همیشه محب باشی در گور و در حشر و در بهشت، الی مالانهایه. چون تو گندم کاشتی، قطعاً گندم روید و در انبار همان گندم باشد و در تنور همان گندم باشد. مجنون خواست که پیش لیلی نامه نویسد. قلم در دست گرفت و این بیت گفت: خَیالکَ فِی عَینی. خیال تو مقیم چشم است. #فیه_ما_فیه @sufismlibary شخصی نزد حکیمی رفت و گفت: حکیم گفت : 📕 کیمیای سعادت 📚 @sufismlibrary مُحبّت چون بهغایت رسد، آن را عشق خوانند و گویند که: @sufismlibrary شیخ شهاب الدین سهروردی 📚فی حقیقه العشق
تو مبین که بر درختی یا به چاه @sufismlibrary شمس خطاب به مولانا: #شمسالدین_محمد_تبریزی 📕 @Sufismlibrary
انسان کامل را شیخ و پیشوا و هادی و مهدی گویند، و دانا و بالغ و کامل و مکمل گویند و امام و خلیفه و قطب و صاحب زمان گویند و جام جهان نما و آئینه گیتی نمای و تریاق بزرگ و اکسیر اعظم گویند و عیسی گویند که مرده زنده می کند و خضر گویند که آب حیوه خورده است و سلیمان گویند که زبان مرغان می داند و این انسان کامل همیشه در عالم باشد و زیادت از یکی نباشد از جهت آنکه تمامت موجودات همچون یک شخص است و انسان کامل دل آن شخص است و موجودات بی دل نتوانند بود؛ پس انسان کامل همیشه در عالم باشد؛ و دل زیادت از یکی نبود پس انسان کامل در عالم زیادت از یکی نباشد در عالم دانایان بسیار باشند اما آنکه دل عالم است یکی بیش نبود دیگران در مراتب باشند، هر یک در مرتبه ای چون آن یگانه عالم ازین عالم در گذرد یکی دیگر بمرتبۀ وی رسد و بجای وی نشیند تا عالم بی دل نباشد. 📕انسان کامل عاشقی به در خانه معشوق خود رسید و در زد. معشوق گفت: کیستی؟ عاشق در پاسخ گفت: منم. معشوق بانگ برآورد که اکنون زمان در گشادن به روی تو فرا نرسیده است زیرا تو هنوز خامی و حدّ حضور بر این خوان را نیافتهای. شخص خام باید در آتش فراق بسوزد تا پخته شود و از نفاق و دوگانگی برهد. عاشق بیچاره در فراق یار بگذرانید و در آتش دوری سوخت. پس از این به مقام پختگی دست یافت مجدداً به در خانه معشوق خود رفت و با ترس و ادب حلقه بر در کوفت و همچنان نگران بود که مبادا لفظی نامبارک و ناخوشایند از دهانش بر آید و موجب تکدّر خاطر یار عزیزش گردد. معشوقش بانگ برآورد که بر در کیست؟ عاشق با احتیاط و ترس گفت: بر در هم تو هستی ای یار محبوب. یارش در بگشود و گفت: اکنون که من استی پس ای من به درآی. زیرا در این سرا جای دو من نیست و اکنون که در من محو و فانی شدی، میتوانی داخل شوی.
@sufismlibrary بیا کز عشق تو دیوانه گشتم ز عشق تو ز خان و مان بریدم چنان کاهل بدم کان را نگویم چو خویش جان خود جان تو دیدم فسانه عاشقان خواندم شب و روز به جان جمله مستان که مستم به جان جمله جانبازان که جانم عطاردوار دفترباره بودم چو دیدم لوح پیشانی ساقی مرا گفتی بدر پرده دریدم مرا گفتی ببر از جمله یاران 📖 مولانا دل است هَمچو حسین و فِراقْ هَمچو یَزید #مولانا الهی ! داننده تویی! هر آنچه دانی، آن دِه ... @Sufismlibrary | خواجه عبدالله انصاری 💠 گنجینه الاسرار - عمان سامانی
🔹از آثار عمان سامانی میتوان به گنجینة الاسرار، مخزن الدرّر، معراج نامه و دیوان اشعار اشاره کرد. در این میان، مثنوی «گنجینةالاسرار» یکی از جالب ترین آثار عمان سامانی درباره عرفان عاشورا است. در این مثنوی نسبتاً کوتاه، نکتههای ظریفی از عشق و عرفان با بیانی هنرمندانه و گرم طرح شده است. 🔸گنجینة الاسرار که نسخه کامل آن به اهتمام حمید یعقوبی سامانی منتشر شده، بااین مطلع آغاز میشود: 🔻کیست این پنهان مرا در جان و تن 🔻این که گوید از لب من راز کیست؟ 🔻در من اینسان خودنمایی میکند عمان سامانی در اواخر عمر به سامان مراجعه کرد و آثار ارزندهای از خود به یادگار گذاشت.
📚کتابخانه تصوف و عرفان |