|
غضب و شهوت بايد پايانبين بوده انجام هر امر را از آغاز بسنجد و بايد دانست كه خداوند براي جلب ملائمات و دفع ناملائمات دو قوه كه به جاي دو كارگر قوه فكري هاند در انسان آفريده كه فرمان او را كار فرمايند كه قوه شهويه و قوه غضبيه ناميدهاند كه هركدام اگر در حد اعتدال و ميانهروي و تكيهگاه آن خدا و وجهه غيبي بود و به دستور عقل و امر آمر الهي كه ميزان پسنديدگيست و بدون ياد خدا ميسر نميشود اجرا شد در اينصورت مانند دو بال براي پرواز عالمِ بالا خواهد بود و اگر برعكس كار فرمايند و روي آن به دنيا و بهره آن افزايش آسايش تن گرديد مانند دو پابند كه به پاي مرغ روح بسته باشند خواهد بود و به پستي طبيعت خواهد كشانيد و سگ و خوك وجود اوفرمانفرماي مملكت او خواهد گشت.
محبت و ترحم بلكه همه را آثار حق دانسته همه را دوست دارد ودشمن نگيردو برتمام خصوصاً زيردستان مهربان باشد و ترحم نمايد
رقّت و خود را واسطه و مأمور خدمت داند و دلسخت نباشد كه خواري و زاري در او اثر نبخشد و حس شفقت او را بيدار نكند بلكه درد هرعضو از اعضاي جان را درد تمام اعضاء داند فراست و چون توجه و تذكّر كه جان را به عالم علوي كه عالم علمست متوجه سازد تغيير كلّي در مزاج جان و تن ميدهد و فراست و تدبراو را زياد ميگرداند.ايد پايانبين بوده انجام هر امر را از آغاز بسنجد
ريا و سمعه ومؤمن نظربه خلق و تكيه برآنها واعتناء به ديدن و شنيدن و نيك و بد گفتن آنها ندارد.
تواضع
و با تمام خلق كه صنع حق ميداند تواضع مينمايد كه تواضع رفعت آورد.
و هميشه مؤمن از خود و عمل خود و راهزني شيطان ترسان و از بندهنوازي و كرم بيپايان بسوي دوست شتابانست و خود را از همه پستترداند.
حياء و سالك كه كوشش و سعي در نيكي خود دارد از خود و كرده نيك خود هم شرمسارست تا چه رسد به بديها و از حق شرم دارد كه داراي نعمتهاي او در ملك او به قوه و حول او در حضور او مخالفت او نمايد بلكه حياي از خلق هم فطري و از صفات پسنديده است.
|