ای مرد خدا، ای خورشید روشن حقیقت…
غروب تو غروب خاموشی نبود؛ سفری بود به سوی بیکرانگی. همچون خورشیدی که در افق دریا آرام مینشیند، تو نیز در آرامش فنا به بقا رسیدی. و ما در برابر این غروب، هم دلگیر شدیم، هم سرشار از شوق؛ زیرا میدانیم هر غروب پلی است به سوی وصالی روشنتر.
تو در میان ما، خورشیدی یگانه بودی. نوری داشتی که دلها را گرم میکرد، صدایی داشتی که جانها را آرام میساخت. هر کلامت، پرتوی از حقیقت بود و هر نگاهت، دریچهای به سوی نور. و امروز، اگرچه چشمانمان دیگر تو را در افق دنیا نمیبیند، اما دلهایمان میداند که ماه حضورت در آسمان ابدیت میتابد.
ای عزیز سفرکرده، ای سالک واصل…
زندگیات طلوعی بود پر از نور و هدایت، مرگت غروبی شد پر از آرامش و شکوه، و حضورت اکنون در جاودانگی خداوند، روشنایی است که هرگز خاموش نخواهد شد. تو فنا را به بقا پیوند زدی، مرگ را به وصال بدل کردی، و راه را به ما نشان دادی که پایانها در حقیقت آغازند.
ای مجذوبعلیشاه…
نامت همچون خورشید، بر صفحهی تاریخ خواهد ماند. راهت چراغی است برای سالکان، و غروب تو نشانی است برای ما که دریابیم:
مرگ، پایان نیست؛ وصال است. غروب، خاموشی نیست؛ آغاز روشنایی است. و خورشیدی چون تو، هرگز غروب نخواهد کرد.
تقدیم به : حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده "مجذوبعلیشاه " اعلیاللهمقامهالشریف
+ نوشته شده در
2025/8/18ساعت 12:52  توسط فرشید نجف پور_( FARSHID NAJAFPOUR)
|